ایلیاایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

ایلیا قند عسل طلای مامان

انتخاب اسم ایلیا

1391/3/3 8:25
نویسنده : حنانه
244 بازدید
اشتراک گذاری

 

از اینجا میگم که فردای زایمان از بیمارستان مرخص شدم بابای برات گوسفند بزرگی قربونی کردبعد چند روز فکر کنم روز پنجم بوددیدم صورت وچشمات زرد شده و بابای باعمه بزرگه بردنت دکترو ازمایش زردی دادی اخه مامانی بخیهاش درد میکرد نمی تونست باهات بیاد شب بابای جواب ازمایشتو گرفت به دکتر نشون داد دکتر هم گفت باید بستری بشه زردیت5/15 بود تا اومد خونه به مامانی گفت منم اشک تو چشمامم جمع شد گرییم گرفت با هزار مگافات حاضر شدیم و شبانه ساعت 9 رفتیم بیمارستان با خاله مامانی که بستریت کنیم دلم خیلی گرفته بود واسه تو پسر گلم..... رفتیم بیمارستان دوباره ازمایش شکر خدا گفتند از صبح تا الان کمتر شده یعنی 14شده ماهم زردی زیر 14 را بستری نمی کنیم برین فردا صبح بیاین خدا را شکر کردم خندان به خونه اومدیم منم حسابی چیزهای خنک خوردم مثل هندوانه وخاک شیر وگرمی اصلا نخوردم  بعد دو روز دوباره بردمت مطب دکتراحمدیان معاینت کرد کم شده زردی گل پسرتون و گفت نگران نباش زردی هفته اول بالا میره از هفته دوم رو به پایین میره فقط برات قطره شیر خشت نوشت روزی سه بارکه شکر خداحدود 20روز گذشت خوب شدی ولی چشمات تا روزچهلمت خیلی کمی زردبود اینو بگم کلی فامیلهای مامانی وبابایی ودوستانم اومدن دیدنت  بهت کادو وپول دادند حسابی پسرم پولدار شدی(الهی قربونت برم)

مامانی اون موقع تو دل مامانی بودی من خیلی دوست داشتم اسمتو امیر ضا بزارم ولی بعد از بدنیا اومدن دادشی گفت من دوتا اسمی را دوست ندارم( اخه سخته تلفظ دو اسم در کنارهم) بعد امید دادشت به بابات گفت اسمشو بزاریم ایلیا بابای هم زنگ زد از بابا بزرگی اجازه گرفتو اون هم گفت به سلامتی هر چه که خودتون دوست دارین بزراین اسم شما شد ایلیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مبارکت باشه مامان جونم

مامانی اینو هم بگم بعد از بدنیا امدنت بابا جونت بخاطر وجود پسر نازنینش به خواهر وبرادرهای مامان وبابات وبچه هاشون وخاله مامانت ودخترهاش همون که الان از شما نگهداری میکننه ومهمونی وسورحسابی داد خیلی خوش گذشت مامانی اصلا اذیت نشد از بیرون سفارش غذا داد کبابببببببببببببب

مامان با پسر طلاش تو خونه خوش گذرونی میکردیم تو هم پسر خیلی خوبی بود تا ساعت 10می خوابیدی واذیت نمی کردی کلا پسر اروم ومظلومی بودی ولی حالا داری شیطون بلا می شی

اولین مسافرت پسری در قسمت بعد

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)